تبليغاتX
ترنم های لحظه های نبودنت

ترنم های لحظه های نبودنت

ترنم های لحظه های نبودنت را یک به یک به باد می سپارم
بی تربیت
بی ادبا

چرا برام نظر نمی ذارید ؟!!        

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت9:33توسط ترنم |
حرف راست
اگر دیشب تمام حرف هایم دیدنت بود

به چشمانت قسم در خواب بودم ...

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت23:38توسط ترنم |
ناگهان همه چیز دگرگون شد
دیشب

    به اندازه ی تمام شب های جهان

   عاشقانه دوستت داشتم

امروز

   به اندازه ی تمام عاشقانه ها

   . . .

نمی دانم

شاید پشیمان شده ام

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت13:26توسط ترنم |
تحمل
انگار به اندازه ی تمام سال هایی که نبودی

بودنت را به رخم می کشی

برو ...

تا شانه هایم را منت حرف هایت خرد نکرده است

برو ...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت16:2توسط ترنم |
مکرر
تکرار می شوم

در نبض زمان تکرار می شدم

به پاس تمام لحظه های تکراری نبودنت

تکرار می شوم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت16:0توسط ترنم |
سخنی از دیگران
شاندل ٬ شاعر فرانسوی در مقدمه ی کتاب آفرینش این چنین می گوید :

حرف هایی هست برای گفتن

اگر گوشی نبود نمی گوییم

و حرف هایی هست برای نگفتن

حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند .

و سرمایه ی ماورایی هر کس

حرف هایی است که برای نگفتن دارد .

حرف هایی که پاره های بودن آدمی اند

و بیان نمی شوند مگر آنکه مخاطب خویش را بیابند...

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت15:57توسط ترنم |
جنون
این بار نیز عشق را

در آمیزشی جنون آمیز

به تصویر کشیده ام

شاید

              ضربان قلب ترسان از رسوایی ام

              لالایی دلنشین مادرانه ای باشد

                             برای آرامیدن ...

             ترنم نابی باشد

                            برای آمیختن ...

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت13:33توسط ترنم |
التماس
شاید اگر یک بار

                 فقط یک بار

بهتر از این بهانه ی بودنت را می گرفتم ٬

            می ماندی

شاید اگر یک بار

                به تو می گفتم

                نه ٬ به تو نشان می دادم

گوشه ای از اشک های شبانه ام را

که برای رفتنت دیوانه وار از چشمانم سرازیر می شدند

         می ماندی

اگر یک بار

               تنها همان یک بار

گمان پر کشیدنت از دایره ی نگاهم را در خیال نمی پروراندم

        می ماندی

 

چه بسا بارها و بارها که گفتم دوستت دارم

و تو نفهمیدی در پس این کلمات

التماس من برای ماندنت نهفته و تو چه بی اعتنا از کنار التماس من عبور کردی

 

چه بسا بارها و بارها ...

این بار

             تنها همین یک بار

می خواهم بگویم

        « بازگرد »

      با آن که می دانم هرگز باز نخواهی گشت  

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت13:16توسط ترنم |